بسم رب‌العاصین

 

 

هرآنجا که من بی‌دل و بی‌تاب شدم

تو واژه واژه‌ی دلدادگی برایم نجوا کردی...

هنگامه‌ی باز شدن گل یأس...

عِطر یاس در هوای خانه‌ی دلم تکاندی...

و آنجا که دست ِ زبان بر شکوه و ناله باز کردم...

حَبْل الوَرید را به دستانم دادی

و نوای درونش را در گوش جان پیچاندی...

در اشک ریزان غم و خجلت عصیان...

این تو بودی و تبسم رحمت و غفران...

.

.

نازنین نگارم!

تو باش. . .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

***

خدایا٬ تو را شکر میکنم که به من دل دادی و آن را از غم و درد سرشار کردی٬ تو را شکر می‌کنم که خمیره‌ی مرا با آتش و اشک سرشتی و در کوره‌ی گدازان عشق پختی...

"شهید دکتر مصطفی چمران"

باران‌نوشت:

باران می بارد... بی بوی تو. . .

بی‌ربط ۱:

داداش! گرفتاری که ناراحتی ندارد... گرفتاری مال عشق است٬ مال رفاقت است... فرمود اَلبَلاءُ لِلْوَلاء... گرفتاری مال رفاقت است...

سهراب ارمیا را در آغوش می‌فشارد.

- دوست‌ت دارد لامذهب! اَلبَلاءُ لِلْوَلاء... البلا للولا...

"بیوتن"

بی‌ربط ۲:

انتقاد کردن با نق زدن فرق دارد!!!

بفهم این را...

بی‌ربط ۳:

تا به حال به گرگ‌ها دقت کرده‌ای؟

موجوداتی زیبا و جذاب!

بی‌ربط ۴:

گفت: چشمات مُردن!!!

 

 

 

ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتین...

+ چهارشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۰ ساعــــت 0:18 |